أحمد بن حامد كرمانى
48
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
چون همت « 1 » اين پدر با من است بدان مستظهرم ( و آثار آن مىبينم . ) [ پس ] او را رخصت حجّ داد ( و عازم بم شد ) و از لشكر ( ى ) عراق مجاهد گوركانى و چند امير ديگر در خدمت ( ركاب ملك ) بهرامشاه تا بم مساعدت ( مرافقت ) نمودند . و امير قراغوش ( چون ) در عهد سلطان سنجر مذكور ( و ) محتشم بود [ ه است ] و او را امير خراسان گفتندى و ملك مؤيد را يك سواره ديده بود و [ او را ] وقعى نميدانست و حفظ مصالح حال را ، خدمت او ميكرد . چون بكرمان افتاد عزم مراجعت خراسان از دل يكسو نهاد و در صحبت لشكر عراق روى ( به خدمت ) سلطان ( ارسلان ) آورد . ( و مؤيد الدين را خزانهء وافر بود و چون انقلاب كرمان ميدانست ميخواست تا آن را از محنتكدهء كرمان بيرون افكند و با اتابك يزد سابقهء موّدتى داشت و مقدمهء مكاتبتى . حضور او در كرمان فرصتى تمام دانست و از خدمت ملك بهرامشاه ببهانهء اداء حج مرخص شده در جوار اتابك يزد شد و با وى اساس مجاورت حرم كرم نهاد . از آنجا كه كمال لطف طبع اتابك ركن الدين سام بود ازين معنى بشاشت تمام نمود و سعادت روزگار خويش در آن دانست و مؤيد الدين را مصحوب خويش بيزد برد و در تقديم اسباب اكرام و احترام او شرط ميزبانى بجاى آورد و مؤيد الدين در مدت مقام يزد ذخائر و دفاين و نفايس خزاينكه داشت فداى نفس خويش مىكرد و هرروز تحفهء طرفه و مبرتى تازه باتابك سام مىفرستاد و معاقد موّدت بمزيد احكام مخصوص مىگردانيد و بمراضعت كاس شراب رياض استنيساس را سبز و سيراب ميداشت « 2 » . من در خدمت اتابك يزد بودم ، بعد از ده پانزده سال كه مؤيد الدين گذشته بود ؛ هيچ درس كلام اتابك سام از وظيفهء شكر مؤيد الدين خالى نبود و ذكر اصناف الطاف و فنون تحف و طرف كه او در مدت مقام يزد ايثار كرده بود دايم مىداشت . القصه مؤيد الدين سالى پنج شش برين هيأت ساكن آن بقعه بود تا غلامان او كه عمدهء لشكر كرمان بودند
--> ( 1 ) آن . - ( 2 ) ( چون اين قسمت از مطالب و تاريخ ابن شهاب مفقود يعنى ساقط است ، چنان كه معمولا در تاريخ ابن شهاب آمده است اين عبارات محمد بن ابراهيم را از متن تاريخ حذف كرديم : « افضل الدين ابو جامد احمد بن حامد الكرمانى در تاريخ بدايع الازمان فى وقايع كرمان مىگويد كه من در خدمت . . » و بقرينه در متن بنقل : « من در خدمت . . . » از عبارات منقولهء محمد بن ابراهيم بسنده كرديم .